مرید ...
آورده اند که روزی شیخ ما- قدّس الله روحه العزیز- در کوی قریب به خانقاه عزیمت می نمود که ناگاه پای شیخ به سنگی بگرفت و شیخ واِژگون گردید.
ابلهی در آن نزدیکی احوال شیخ بدیدو چونان خران آواز شادمانی سر داد.
مریدی که در آن حوالی بود قصد نمود که خشتک مرد جاهل را جر دهد.
اما شیخ فروتنی نمود و وی را از این کار منع نمود و چون نشان دهد مسئله چیزی نیست ملق زنان خود را به خانقاه رسانید.
ابلهی در آن نزدیکی احوال شیخ بدیدو چونان خران آواز شادمانی سر داد.
مریدی که در آن حوالی بود قصد نمود که خشتک مرد جاهل را جر دهد.
اما شیخ فروتنی نمود و وی را از این کار منع نمود و چون نشان دهد مسئله چیزی نیست ملق زنان خود را به خانقاه رسانید.
(سوتی الشیخ ، جلد 44، باب 36، صفحه 3025)
پ.ن :
فردا تولد یه دوست پرپر شده س ...
کاش میتونستم بهش تبریک بگم !
بی آنکه فکر کنه این تبریک برای آزارشه !
غصه دارم امروز ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۹:۲۳ ق.ظ توسط مدیریت زاگرسی ها
|
آنچه می نویسیم دلیل بر مبرا بودن ما نیست ؛ می نویسیم تا خود نیز اینگونه تعلیم ببینیم و یادمان نرود که این دست نوشته ها پاسخ به سوالات و مجهولات خودمان است