ای شرمگین نگاه غم آلود
پیوسته در گریز چرایی ؟
 با خنده ی شکفته ز مهرم
آهسته در ستیز چرایی ؟
شاید که صاحب تو ، به خود گفت
در هیچ زن عمیق نبیند
 تا هیچگه ز هیچ پری رو
 نقشی به خاطرش ننشیند
 اما ز من گریز روا نیست
من ، خوب ، آشنای تو هستم
 اینسان که رنج های تو دانم
گویی که من به جای تو هستم ...

"سيمين بهبهاني"