زمين عزيز چگونه اي؟ شنيده ام ناخوشي؟ همان دانه اي كه باد باخود آورده بود اين را به من گفت، كودكانت چگونه اند؟ با انسان ها چه ميكني ؟ هنوز تحمل ميكني؟ راستي چقدرتغيير كرده اي...
خبر همه چيز را دارم تمام كميته هايي كه براي حفاظت از تو تشكيل شده اند و اندك انسان هايي كه براي نابود نشدن تو تلاش ميكنند!
نامه را كوتاه كنم، ميگويي حالم خوب است باور نميكنم!!!
ميدانم خيلي سختي كشيده اي و دراين عمر طولاني ات چه حوادثي كه نديدي وچه صبوري ها نكردي!!!
اما چگونه است اين بار كه خاك بر سر انسانها ميريزي وچنين آسمان را كدر كرده اي؟؟؟ ذرات گردو غبار را از خود رانده اي وميداني آنها چقدر بي رحم اند و بي ريشه، تمام آسمان مرا پوشانده اند وبا بي شرمي تمام خانه ام را تصاحب كرده اند، با تمام بي انصافي ها و تجاوز هاي انسان ها به حريم مقدس تو، ميدانم اكنون دلت راضي به اين تغيير  نيست و دلت براي آبي آسمان، بوي ناب گلها، طعم بهشتي ميوه ها و سبزي موهايت تنگ شده است. ميدانم عاشق انسانهايي؛ اين را زماني كه از آنها خشمگين ميشوي  فهميدم چون به آنها توجه ميكني.
من اين را ميفهمم؛ كه خداوند رودها را جاري آفريد تا نشان دهد كه مهر وعشقش جاريست تا انسان بياموزد كه بايد جاري باشد، كاش از قبل رود را معنا كرده بودي، چشمه، آب و عشق وبرگ و درخت را معنا كرده بودي.ميدانم سخت است هنگاميكه راه ميروي كسي جلويت را سد كند، وچه بدتر كه اين سد از بتن و سيمان و نامردي باشد كه فقط مرگ تدريجي را باعث ميشود.
كاش ميتوانستي اعلام كني چه ميخواهي، درختانت را، رودهاي جاري ات را،چشمه هايت را، سبزي ات را....
زمين عزيز، سجده ميكنم خالقت را روي خاك سخاوتمندت و ميبالم به داشتنت.حاضرم تمام ذرات وجودم به خاكت برگردد تا صدا كني اين ذرات بي رحم را تا به خانه شان باز گردند.
…………………………………………………..................................
- این روزها هواي شهر كرمانشاه از گرد و غبار به حدي آلوده است كه تمام شهر بوي غربت و رنج می دهد.
-اگرهركدام از ما به اندازه داشته باشيم، به اندازه بخوريم وبه اندازه جمع كنيم، هرچه كه روي سفره زمين گسترده به تمام موجودات خواهد رسيد.
- چون اميدوار نيستم كه آنان كه ميتوانندكاري كنن، از خداوند ميخوام بازهم بايكي از معجزه هاي خود "انسان عصر "من راشرمنده كند....