"یاحنان"

سلام.

بابا آب داد..   بابا نان داد... نه !بابا همه چیز داد...

چه قدر کم می آورم وقتی که می خواهم از تو بگویم و بنویسم!چه قدر کلمات با من نا مهربانند..چرا واژه ها به یاریم نمی آیند؟

هیچ کس نمی داند و نمی فهمد که چه قدر برای بودنت خدا را شکر میکنم.حتی خود تو!

کاش می دانستی و می دیدی که گاهی که حواست نیست ،با چه حالی به چهره ات خیره می شوم و با چه شوری بی اختیار بی آوا  گریه میکنم...

کاش می دانستی  که هرشب وقتی که آنی و کمتر از آنی به نبودنت فکر می کنم، بالشتم از غمم در نمک حل می شود..

کاش می دانستی که قدر دان همه ی خوبی هایت، زحمت هایت، اخم هایت و.. هستم..

کاش می دانستی که برآورده شدن یا نشدن خواسته ها  هیچ جایگاهی بین من و تو ندارد..

کاش می دانستی که ...

نه ، نه..تو هیچ کدام را نمی دانی ! و لعنت !

لعنت بر من که تو را از همه ی این ها بی خبر گذاشته ام.لعنت بر من که سالهاست لب هایم، پاهایت را لمس نکرده است .

لعنت بر من که دوستت دارم را از زبانم نمی شنوی. لعنت بر من که وقتم را صرف گریه کردن برای تو می کنم نه شاد کردنت.

لعنت بر "فکر" نبودن تو که حواسم را از بودنت پرت می کند.لعنت بر من که هرکسی این نوشته را می خواند جز خودت.

لعنت بر من که این همه عشق را پنهان می کنم از تو...

ای تو که سیاهی و زبری دستهایت  عطش بوسیدن را در من زنده می کند..ای تو که چین پیشانیت  گذر از دامن سختی ها را خبر می دهد..ای تو که خود گستره ی آسمان ها و زمین را یا دآوری..ای تو که از عشیره ی کوه های سر افرازی..ای آنکه هستی به اندازه ی خودت و به اندازه ی همه ی چیز هایی که نیست ؛

دوستت دارم--------------------دوستتت دارم------------دوستت...

تقویم را ورق زدم.قبول نیست!همه ی روز ها باید به نام تو باشد. تو" همه ی" روزها بابایی من بودی.

همه ی روز هایت مبارک ای که بابا بودن را خوب بابا بودی....

 

"این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است

                                          این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو"

...............................................................

میلاد مبهم ترین عشق مبارک ...

راست باز و پاک باز و امیر باش.