براي....
ای دوست بیا تا غم فردا نخوريم وين يکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازين دير کهن در گذریم با هفت هزار سالگان سر بسریم(خيام)
---------------------------------------------------------
هنوز هم باور دارم به چشمان معصومش....
پاكي اش، يگانه بودنش، مهربانيش
وباور ندارم شكستمش
واشك تلخِ چشمانم هراز گاهي مهمانم است
من نميدانم به من بگوييد
نميدانم چگونه، كي وكجا بود...
هنوز هم حس ميكنم دلخوري عظيمش را
اما او كه دور حصار قلب زخمي من خطِ ناخوشي كشيد
بگوبا تمام تلاشم، عشقم، دوستت دارم هايي كه گفتم...
سزايم چيست؟
ديگرچگونه بشكنم
چگونه درغصه غوطه ور شوم
چگونه ....
چه بايد كنم تا باور كني آن كه شكسته من بودم
من محتاجم...
تا بار ديگر لبخند چشمانت را ببينم.
----------------------------------------------------------
برای /ش...
کسی که دوستی مرا قلابی خواند و دردم افزود....
اما با تمام این ها هنوزچشمانش را آرزوام، بزرگواری اش را سوگند
و مهربانیش را خدایی.
----------------------------------------------------------
برای /ش...
کسی که دوستی مرا قلابی خواند و دردم افزود....
اما با تمام این ها هنوزچشمانش را آرزوام، بزرگواری اش را سوگند
و مهربانیش را خدایی.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۵۱ ق.ظ توسط مدیریت زاگرسی ها
|
آنچه می نویسیم دلیل بر مبرا بودن ما نیست ؛ می نویسیم تا خود نیز اینگونه تعلیم ببینیم و یادمان نرود که این دست نوشته ها پاسخ به سوالات و مجهولات خودمان است