میز گرد !

سلام به همه ؛ حالتون خوبه ؟ ( این یه احوال پرسی کاملا دوستانه و جدیه ! )
طاعات و عباداتتون قبول باشه ، ما رو هم از دعاتون بی نصیب نزارید.می خوام بشینیم دور هم یکم با هم حرف بزنیم. تو آیین باستانی و قوانین شوالیه ها "میزگرد" نشانه ی برابری طرفین بوده ! مثل ما که اینجا همه با هم برابریم !
اجازه بدید اولین راوی من باشم ، شروع همیشه واسم سخت بوده اما اینبار اجبارا من آغاز می کنم ...
می دونید چیه ؟ هر وبلاگی یه طول عمری داره ، یه روز ساخته میشه ، مدتی رشد می کنه ؛ به اوج میرسه و دوباره افول می کنه و می میره ! اینو من به عینه تجربه کردم و دیدم ! بعد از هفت سال گشت و گذار تو دنیای مجازی، دیگه میشه گفت یه جورایی پیر هم شدم ! با وجود اینا وبلاگهایی هستند که چندین و چند سال عمر می کنند و پا به پای نویسنده ی وبلاگ رشد می کنند و بزرگ میشوند... دوست ندارم عمر این وبلاگ کوتاه باشه ؛ چرا که من ِ تنها این جا نمی نویسم ! من می نویسم ، تو می نویسی ، ما می نویسیم ! همه با هم می نویسیم ! این مائیم که مسئول این وبلاگیم، این مائیم که وبلاگ رو تغذیه می کنیم، این مائیم که باید مواظبش باشیم و این ماییم که نباید بزاریم کوچکترین تزلزلی ایجاد بشه !
بزارید برگردیم به عقب...
ترم اول بودم که با بچه های نشریه (جوونای زاگرس یادشون نمیاد، یه نشریه داشتیم به اسم انتظار که فقط دو شماره ی اون چاپ شد) قرار گذاشتیم این وبلاگ رو واسه تبادل نظرات بچه های زاگرس و رسوندن صدامون به مسئولین بسازیم ؛ می خواستیم محیطی دوستانه و صمیمی ایجاد کنیم که داشته هامونو به اشتراک بزاریم ! یه جایی که من ِ دانشجو از دغدغه هام ، آرزوهام ، امیدهام، دل نوشته هام و یا حتی مشکلاتم بگم ! قرار شد اینجا دوستانی باشیم برای هم ، هر چند مجازی و ساده ... هر چند خیلی کم رنگ و گذرا ... گرچه اولش سخت بود ، استقبال چندانی نشد ، اطلاعیه زدم ، داد زدم ، هوار کردم ، آخرش خسته شدم و رهاش کردم ... بعدش نمی دونم چی شد ، از کجا شروع شد ... که بچه ها اومدن و ازم خواستن که دوباره به اینجا سر بزنم ؛ اومدم و دیدم اونی رو که آرزوشو داشتم ! وبلاگ رشد کرده بود ، کلی نویسنده داشت ... مدیریتو پس گرفتم (البته به زور و جبر) ! از نو ساختمش ... اول قالبشو عوض کردم ... همه ی حرف ها و دغدغه هامو تو بنر قالب جا دادم ! واسش دو شب کامل نخوابیدم ! ( این منت گذاشتن سر هیچ کس نیست ؛ دور همیم ؛ درد دلم باز شده ! )
داشتیم رشد می کردیم ، فضا عالی بود ، اما نمی دونم چی شده ! نمی دونم کجا چشممون زدن ، کجای قصه ایراد داشت ! که به اینجا رسیدیم که یکی یکی دارید میرید ... البته من به انتخاب همه ی شما احترام می زارم ، نمی تونم بگم نرید ... نمی تونم بگم بمونید ...
فقط می خوام بگم حرف از رفتن ، اونم تو فضایی که ما عضو های نوپا داریم اصلا درست نیست ! درست نیست که ما ضعف هامونو تو صورت هم تف می کنیم ! درست نیست که به عقاید و نظریات هم احترام نمیزاریم ! این درست نیست که خودخواه باشیم و از من ِ اینجا حرف بزنیم ! این "من" نیست که اینجا می نویسه؛ "ما" ئیم ! اون بیرونی ها "تو" ی نویسنده رو نمی بینن ! "مای زاگرسی ها " رو می بینن ! نزاریم بهمون بخندن ! اینا دستور و خواهش و التماس نیست؛ یه صحبت دوستانه س !
وقتی دارید واسه این مطلب نظر میزارید حواستون باشه که دور هم و نزدیک به هم نشستیم ! صدایی بلند نکنید که فاصله چندانی وجود نداره ؛ خواهشا توجه کنید که پشت تک تک نوشته های این وبلاگ کسانی نشستند که قلب دارند ... مواظب باشید که چیزی رو نشکنید...
ببخشید که پرحرفی کردم ، من نه ادبیاتم خوبه نه دستور زبانم ؛ و نه حتی بلدم حرف بزنم !
به خدای پروانه ها میسپرمتون
زهرا
پی نوشت :
1. جلسه رو هفته ی آینده برگذار میکنیم.
زاگرس، ساختمان شریعتی !
از یکشنبه تا چهار شنبه صبح؛ یکی رو انتخاب کنید! بالاخره با همدیگه یه جایی به توافق می رسیم ! از همه ، چه نویسنده های پیشین و فعلی ! و چه اونایی که تو نظر دهی فعالن خواهشمندم که تشریف بیارن.
اولش می خواستم 28 شهریور برگذار کنم ، که بتونم با پذیرایی هر چند مختصری در خدمتتون باشم. اما اوضاع یکم عوض شده ! و من فکر می کنم هر چه سریعتر باید یه فکر اساسی بکنیم ! ( بعدا نگید مدیر خسیسه تو ماه رمضون جلسه میزاره ! خودشم اولین جلسه !)2. واسه بیست روز یه مدیر جانشین می خوام !
+ نوشته شده در جمعه ۱۳ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۳:۵۰ ب.ظ توسط مدیریت زاگرسی ها
|
آنچه می نویسیم دلیل بر مبرا بودن ما نیست ؛ می نویسیم تا خود نیز اینگونه تعلیم ببینیم و یادمان نرود که این دست نوشته ها پاسخ به سوالات و مجهولات خودمان است