.....

و ابراهیم، شک ندارم آن لحظه که آتش بر او گلستان شد ورد و حرز او، قسم او خداوند را نام علی بود که بر سر در عرش نام او آل او از ازل نصب بود و هرگاه خاتمی در تنگنا واقع میشد خداوند را بر این نام های هنوز نیامده قسم می دادند.
و ابراهیم با ذکر یا علی و علی گویان پتک بر دست بت می شکست که مقبول حق باشد.

و نوح بر وجود پاکان ازلی خداوند باراله را قسم می داد که آنها را از طوفان سخت عالمگیر رهایی باشد، از عذاب و از تنگنا.
و علی و آل او ستونهای استوار کشتی او بودند که پایه های آن را فرشتگان به نامهای مقدس 5 وجود پاک آسمانی برای او آورده بودن مئد مئد، ایلیاد، فاطر، شبر و شبیر.

و موسی چون عصا بر زمین روبروی ساحران می افکند و یا آن زمان که عصا بر نیل می زد و آن زمان که گوساله را می شکست شاید، شاید نه به حتم ذکرش یا علی بود.

و عیسی چون بر بی روحان زمینی روح می دمید شاید ذکرش یا علی بود و توسل بر او و آستان او.

و جرجیس بارها زنده گشت از معجز نام او؛ و خضر را آب حیات کوثر او خضر نامیرا و بی مرگ کرد.

ادریس را او قسم الهی بود تا زنده ماند تا زمان آخرین و عدالت آخر.

و آری خضر و الیاس و ادریس را افتخار گامی و آنی و زمانی در محضر علی بودن است.

ایوب را مونس تنهایی، سختی، صبر و ذکر تطمین کننده قلبش، توسل او برای توکل بر حق و اسوه صبر.

.....

و چون موسی کلیم الله که همکلام و همزبانی می کرد با باری بلند مرتبه بر وادی طور وارد می شود ندا رسید : «موسی اینجا سرزمین طور است سرزمین پاک و امن الهی از پای کفش بی افکن و پای عریان بر این خاک وارد شو؛ مبادا آلوده شود».

ندای فرشتگان رسید: «که ای مریم خداوند تو را برگزیده و پاکیزه گردانید و بر زنان جهانیان برتری بخشید» و سپس خداوند از روح خود در او دمید تا با فرزندش معجزه ای برای خلایق باشد؛ و اما در زمان وانهادن باز ندا رسید: «مریم از بیت امن الهی و حریم قدسی، از بیت المقدس بیرون شو اینجا پاک است و جای بار گذاشتن نیست».
و اما دگر باره ندا رسید: «ای فاطمه بنت اسد به خانه حق وارد شو، به حریم قدس و الهی کعبه که زمان آن رسیده که بار الهی و انسان کامل تاریخ را بر  بر زمین
نهی، بار امانت خویش».

چه راز است و چه تفاوت میان تو و میان موسی کلیم الله و عیسی روح الله؟و چه راز دیگری بین فاطمه بنت اسد و مریم عذرا ؟
چه رازی است که خداوند در نمی گشاید و دیوار می شکافد، گو خاک بر دهانم خداوند هم در شتاب و انتظار بود؛ اما این نیز رازی است و آیتی برای بشر زمینی که هیچ بشری را تا ابد اینگونه جای نبوده و نخواهد بود.

خداوند در راز سخن می گوید: «ای بندگان من در زمین خاکی از ازل تا به ابد دیگر بشری را جای و مقام علی نبوده و نخواهد بود، من در نمی گشایم و دیوار می شکافم نه از اینرو که شتابی دارم که ذاتم باری است و عاری از هر نقص و خللی، اما تاکیدی است بر عملم برای شما زمینیان».

چه مقامی علی را بس غیر از این؟ و چه مقامی در عالم هست، بوده و خواهد بود که برابری کند تنها با این یک واقعه؟ بعد از زندگی علی و این قرب او؟ علی را اگر هیچ کرامتی نیز نمی بود همین بس بود برای بشر و خلایق بر بزرگی و عظمت روح و وصی الهی بودنش.

خداوند عاری از نقص است و بیهوده و عبثی بر او راه ندارد و خداوند ورای زمان است و آینده و گذشته ای ندارد؛ او را تصمیمی نیست که در زمان تغییری حاصل شود و توجیهی نیست برای هر بشری که شان تولد علی را تنها در ابتدای زندگی او بداند این تولد و اینگونه تولدی مهر تائیدی است بر تمام هستی و زمان علی از ازل تا ابد و از تولد تا مرگ عارفانه و مظلومانه او.

.....