ما ايرانيا
ما ایرانیــــــا ...
مهمترین کارمان در اول هر ماه صف کشیدن جلوی عابر بانکها برای گرفتن حق
السکوت ماهانه است.
چون می ترسیم اگر اول ماه پول را برداشت نکنیم مثل سهمیه بنزین می سوزد!
آنقدر راحت طلب و بی ارداه ایم که مشتری اول محصولاتی مانند قرص لاغری،
کفش افزایش قد، شربت ترک اعتیاد و... در دنیائیم.
به محض رد کردن خروجی مورد نظر در اتوبان جفت پا روی ترمز می رویم و با
اعتماد به نفس کامل دنده عقب می گیریم.
برای بچه خردسالمان هر روز چیپس و پفک و نوشابه می خریم ولی نمی دانیم
آخرین بار کی یک لیوان شیر خورده است.
فاصله ظرف جمع آوری زباله تا در خانه مان 50 متر است ولی ترجیح می دهیم
کیسه را همان روبروی خانه داخل بوته های کنار پیاده رو پرت کنیم.
در تاکسی مکالمات تلفنی خود را با صدایی کاملا رسا انجام می دهیم بدون
اینکه متوجه باشیم تاکسی حریم خصوصی افراد نیست و حقوق دیگران را نباید
تضییع کرد.
در ترافیک سر چهارراه با دیدن پسر بچه ای دوره گرد محبتمان گل می کند و
یک هزاری به او می دهیم و او بی آنکه بخواهد تا شب پول مواد مخدر پدرش را
جور می کند.
آخرین باری که کتابی را ورق زده ایم مربوط به سالها پیش می شود.
حاضریم به هر قیمتی ولو ثبت نام در دانشگاه مجازی دوقوزآباد سفلی مدرک
بگیریم و میلیونها خرج کنیم ولی بعد از فارغ التحصیلی تنها چیزی که به
دردمان نمی خورد همان مدرک است.
برای ماشین پنج میلیونی که اقساطی خریده ایم، سه میلیون لوازم اضافی وصل
می کنیم ولی پول رفتن به دندانپزشک برای معالجه دندان خرابمان را نداریم.
برای سه روز تعطیلی صندوق ماشین و باربند را تا خرخره پر می کنیم و با شش
نفر راهی شمال می شویم و از سه روز تعطیلی را دو روز در ترافیک جاده
چالوس و هراز و فیرزوکوه می مانیم. ولی نمی دانیم دریاچه گهر کجاست!
روز آشتی با طبیعت (13 فروردین) چنان بلایی به سر طبیعت می آوریم که تا
یکسال خودش را پیدا نمی کند.
آب را بر روی دومین دریاچه شور جهان(اورمو گلی) بسته اند و با این کار،
آذربایجان و جان 13 میلیون انسان را به خطر انداخته اند(بمب نمک) و ما
هنوز منتظریم تا ببینیم فردا چی می شه. معلوم نیست...؟!!!!!؟
وای از دست ما ایرانیا!!!
آنچه می نویسیم دلیل بر مبرا بودن ما نیست ؛ می نویسیم تا خود نیز اینگونه تعلیم ببینیم و یادمان نرود که این دست نوشته ها پاسخ به سوالات و مجهولات خودمان است