به کدامین گناه!

 بمان  در آغوش گرمم بمان! دیگر این دنیای خالیم را با طراوت وجود کدامین نفس پر کنم؟ بهار از دستهای من پر زد و رفت! اینک دیگر دستهایم خالی از طراوت نفسهای توست! شکوه کدامین نگاه را دیگر پذیرا باشم؟ طنین کدامین صدا را با تمام جان و دل نیوش کنم؟ نه! همه چیز دیگر به دیوار پوچی ضربه میزند! نمیدانم دل غمناکم را چگونه و با چه انگیزه ای پر از شادی کنم؟ اینک من هستم و دنیایی تهی از وجود تو...

 

خدایا گرداگرد این هستی گشتم و گشتم و گشتم... اکنون فقط تو را یافتم. عشق به تو! فقط برای تو میمانم / میخوانم و در راه تو میمیرم... . خدایا فقط و فقط به عشق تو در این دنیای فانی نیکی خواهم کرد! نیاید روزگاری که یاد تو از ذهنم برای یک ثانیه هم فراموش شود! آن وقت دیگر به این دنیای فانی و پست دل بسته ام...