یه وقتهایی هست آدم به ته همه چی میرسه، یه وقتایی هست که فکر میکنم حتی نباید نفس بکشم چون هوای دنیا آلوده شده نفسام کثیف میشه

یه وقتایی بود خوشبخت بودم حرف میزدم میشنیدم و واسه بعضیا حرفام آب روی آتیش بود

اما حالا ازون لحظه هاس که دست و دلم میلرزه، نفسم واسه گفتن خیلی چیزا بالا نمیاد

فکرمیکردم اینجا جاییه که همه جز چندی از منند

اما فهمیدم جز چندی، هیچکس از من نیست

در بدبینانه ترین لحظه های زندگیم حتی فکرشم نمیکردم جایی توی دنیا وجود داشته باشه که وقتی از دردات میگی بزنن تو گوشت و خفه ت کنن

فکر میکردم هرکی درددل بگه دلداری میشنوه. فکر میکردم همه از درد هم آگاهیم اما دریغ و دریغ و دریغ ...

 همه سلول هایم از کدورت های سرد، درد میکند

من در منفی بینهایت امیدواری زیر این همه بغض دارم خفه میشوم

زیر هجوم وحشی این همه درد، گردابی، همه آرزوهایم را بلعیده

بدنبال  انسانیت تمام کوچه های این شهر را پرسه زدم هیچ جا نبود.

خسته م خیلی خسته

اما

میدونم

یک شب مهتاب، ماه میاد تو خواب ، منومیبره از توی زندون، مثه شب پره با خودش بیرون...

-------------------------------------------------------------------

چندوقته هرکار میکنم ایمیلم باز نمیشه که برای مدیریت ایمیل بفرستم

ناچارا اینجا میگم

مدیرجان منو حذف کنید ممنون.