مدتی فقط همین افکار رو در ذهنم رد و بدل می کردم و از هر جا و هر که می پرسیدم چیزی که من رو قلبا راضی و قانع کنه نمی یافتم ازخودش خواستم......

(اینجا باز یه سوالی پیش میاد : چرا ما همیشه راه دور می ریم ؟یا بهتر بگم مسائل رو دور می زنیم ؟)

جواب دادند : برای رسیدن به کمال آفریده شدیم !

اون موقعم تو کتابا جواب دادند : سعادت!!!

در یک جمله ساده و خودمونی : او می خواهد ما با تمام وجودمون ، با پوست و گوشت و استخوانمون  خدارا نه تنها بفهمیم بلکه لمسش کنیم و ببینیمش !!

در واقع در لا به لای این سختی ها خدا دیده میشه اگه تا حالا خدا رو ندیدید شک نکنید یا نخواستید سختی ها رو بچشید یا اینقد خودتون و منیتتون رو نگا کردید که نتونستید بالاتر رو نگا کنید ......

جنس لطافت دیدن خدا در پس رنج ها با یه مثال دنیوی مثل  لذت استشمام بوی بارونه ، مثل لذت استشمام بوی خاک ، مثل و قتی که حواستون نیست از زیر درخت رد می شید شاخه برگ درخت با صورتتون برخورد می کنه و لطافت برگ های سبز بهاری رو حس می کنید ، این لطافت از همون جنسه

خداوند نوره ، خوب مطلق ، همه خوبیهاست ، ما رو می خواد به سمت خودش بکشونه ، یعنی نور مطلق یعنی

طهارت محض و این یعنی کمال و کمال چیزی نیست جز خدا.....


ببخشید که نتونستم خوب مطلبم رو انتقال بدم ، بداهه نوشتم همین الان !

هر جقدر که بزرگ تر می شی و مراحل مختلف زندگی رو بیشتر  پشت سر می ذاری ،  بیشتر

با درد ها و رنج ها اشنا می شی  و از طرفی یشتر می فهمی که چرا به وجود اومدی ، چرا

آفریده شدی؟!

                                به نظر شما واقعا هدف از خلقت چیه ؟!

                                هدف اینکه ما فقط درد و رنج بکشیم ؟!

        درسته ، در قرآن به هدف خلقت اشاره شده که : ما نیافریدم انس را جز برای عبادت !!

       اما خب ملائکه این وسط چی کارن ؟! اونا که صبح تا شب خدا رو تسبیح می گن !! دیگه

   ما چرا؟!


از وقتی که فهمیدم : شهامت بیشتری برای جنگیدن با سختی های زندگیم پیدا کردم...

نه جنگیدن واژه ی درستی نیست درسته ؟ با توجه به فلسه درد و رنج و سختی باید این چنین بنویسیم :

                                               هدیه گرفتن معرفت الهی