آسمان می‏گفت و من می‏شنیدم: مسیح، متولد شد!

و تولد لبخندش، شکوه خنده را بر لب‏ های شکوفه نشاند!
زمین می‏گفت و من می‏شنیدم: مسیح، متولد شد!
و تولد چشم ‏هایش، چشم‏های ستاره را تا همیشه روشن کرد...!
آری! مسیح متولد شد و همه، این خبر را شنیدند؛ شنیدند که ستاره‏ای دنباله‏ دار، در وسعتِ زمین چرخید و چرخید تا شکوهِ معجزه را نمایان کند!
و معجزه، آن چشم‏ هایی بود که حقارت خویش را در امتدادِ نورانیِ آن ستاره دید و بر زبان جاری کرد؛ با بانگ بلندِ فریاد!

فریاد زد که آری ؛ مسیح متولد شد!

تا آمدن دوباره مسیح علیه‏السلام...

اکنون هزاران سال از میلادِ مسیح گذشته است و این آسمانِ درخشنده، هنوز هم ستاره‏ های دنباله ‏دارش را به صلیب می‏کشاند!
و صلیب سرخ جهانی را برای دلخوشیِ ستاره‏ای هم که شده، تأسیس می‏کند؛
اما ستاره همچنان بر صلیب سیاه شب کشیده خواهد شد!
و ماه همچنان در دریچه تنگی از انعکاس آب خواهد ماند!
و صدای شیرین آزادی، همچنان زیر لب‏ های به اسارت کشیده انسان، زمزمه خواهد شد؛
تا آن زمان که حضور عیسی مسیح،
نه فقط در صلیب‏ های به گردن آویخته،
یا در کلیساهای مجلل و کریسمس‏ های باشکوه،
که در تمامی قلب‏ های منتظر ظهورش احساس شود!

باشد تا ما هم آمدنش را به روشنیِ قدم‏ های «مهدی»(عج) بر سنگفرشِ قلب‏ های منتظرمان به انتظار بنشینیم... .

ان شاء الله