سال عشق رسانی به "پدر "و"مادر"
"یا مقلب القلوب و الابصار"
سلام.
بادلی و چشمی سرشاراز بغض،سال 90را تحویل دادم.نه آنکه نتوانم از آن دل بکنم نه!بلکه از آن رو که صفحه ای که تحویل تاریخ و گذشته دادم،حرف خاصی برای گفتن نداشت...
خلاصه با هر حالی که بود 90را تحویل دادم و با اشک به استقبال 91رفتم و آن را از"فرصت"تحویل گرفتم!
اولین ثانیه های 91برایم بسیار زیبا و دلنشین شروع شد...بعد از تحویل سال بلافاصله دستانی از جنس خدا به سمتم دراز شد و مرا به یک بغل محبت مهمان کردو من سجده کردم در آغوشش...
اگر کلمات با من غریبگی نمیکردند،شاید می توانستم حالم رادرآن لحظات ناب برایتان توصیف کنم!نمی دانم چرا سر بلند شدن نداشتم و اگر بقیه در صف نبودن همچنان سر از مهر سینه اش بر نمی داشتم!

بهارش که نیکو شروع شدامید است تابستان و خزان و زمستان نیکی هم داشته باشیم!
امسال را برای خودم سال عشق رسانی به "پدر"و"مادر" نام گذاری کردم.
پدرها و مادرهای عزیزمان که سرشار از"بودن" بودید برای ما،ببخشایید مارا بخاطر تمام لحظاتی که "بودن"هایمان را از شما دریغ کردیم...
اما...
برآنم که بیشتر دوستتان بدارم.برآنم که بیشتر صدای خنده بدهید.برآنم که کمتر صدای درد بدهید.برآنم که بیشتر سیمایتان رنگ رضایت بدهد.برآنم که تنهایی را ازشمادور کنم.
برآنم که"باشم"!
میخواهم دستتان را بگیرم که راه برویم.میخواهم خاربه چشمم برود وفتی که خار به پایتان می رود.
می خواهم چارچشمی مراقبتان باشم.می خواهم با لذت به غذا خوردنتان نگاه کنم.
می خواهم برایتان غذاهای خوشمزه درست کنم حتی اگه حوصله نداشته باشم.
می خواهم لباسهایتان را که کثیف می شود را با دستهای خودم بشویم حتی اگر دستانم ضمخت شود.
می خواهم دستتان را بگیرم و شما را خرید ببرم حتی اگربد قلق باشید. می خواهم به حرف هایتان با حوصله گوش بدهم حتی اگر بی ربط و تکراری حرف بزنید.
می خواهم هر بار که صدایم می زنید بگویم"جانم"حتی اگر صدبار در روز صدایم زدید.
می خواهم موهایتان را شانه کنم،لباس های قشنگ تنتان کنم و شما را مهمانی ببرم حتی اگر بچه های خوبی نبودید.
می خواهم درجمع هی پز شما را بدهم که چقدر چیز بلدید حتی اگرهمه را "فراموش"کرده باشید.
می خواهم شما را پارک ببرم حتی اگرکلی کار سرم ریخته باشد.می خواهم برایتان تنقلات بخرم حتی اگر ضرر داشته باشد.
می خواهم اگر گفتید حالمان خوب نیست فورا"شما را دکتر ببرم حتی اگر بدانم که دارید بهانه می گیرید.
می خواهم شب تا صبح بر بالینتان باشم حتی اگر فردا صبح زود کلاس داشته باشم.
می خواهم اگر کسی ناراحتتان کردم با او دعوا کنم حتی اگر بدانم که شما هم مقصرید.
می خواهم به شما پول تو جیبی بدهم حتی اگر در جیب خودم چیز زیادی باقی نماند.
می خواهم با شما بازی کنم حتی اگر سنی از من گذشته باشد.می خواهم حواسم به قد و وزنتان باشد...
می خواهم...
وقت آن شده که جایمان را عوض کنیم!می خواهم پدر و مادر،پدرم و مادرم شوم!
*باور کنیم که آن ها خواهند رفت...
*نگذاریم بعد از رفتن آن ها ماندنمان به رنگ حسرت و عذاب وجدان شود...
*بار خدایا در تمام این خواستن ها تو پشتیبانمان باش...
راست باز و پاک باز و امیر باش!

آنچه می نویسیم دلیل بر مبرا بودن ما نیست ؛ می نویسیم تا خود نیز اینگونه تعلیم ببینیم و یادمان نرود که این دست نوشته ها پاسخ به سوالات و مجهولات خودمان است