باشکستن دلی،دینی محکم نمی شود...
"یاحق"
سلام.
من اگر رندم و مست و نامه سياه/هزاران شكر كه ياران شهر بي گنهند "حافظ"
خداي خوبم بازهم بنده هايت حادثه آفريدند....
قضيه اين است :
يا بايد چون درخت خرمالو خود را برهنه نمايي تا نگاهت،افكارت،اعتقادات و... كه محصولات "بودن" توست ،براي ديگران عيان باشد،
يا اگر مثل درخت گردو محصولاتت برايشان عيان نباشد،آنچنان تبر به ريشه ات مي زنند كه بيستون هم از بي انصافيشان مي لرزد...

چطور دلشان مي آيد وقتي كه ناتوانند از تشخيص گردو ها و برگهاي سبز،بلافاصله دست به تبرمي شوند تا به تو بگويند :تو ثمري نداري...
ثمرهايت كرم خورده اند....و.....
امابدانید که "دیگر درخت گردو آن قدر قد کشیده است که دیوار را برای شاخه هایش معنی کند..."
راستش مدتي است همتمان شده اينكه با تمام قوا مصالح جمع كنيم و آدم آهني هاي وجودمان را با عنوان كارگر به كار بگماريم و بناي عظيمي به شكل علامت سوال خلق كنيم.سپس نشانه گيريمان را دقيق كنيم،آنگاه نيروي پاهايمان را افزايش دهيم و با تمام نيرو به اعتقادات ديگران لگد بزنيم و شوتشان كنيم زير همان علامت سوال!

غافل از اينكه خدا لبه ي ديوار نشسته و زانوهايش را در بغل گرفته و به ما نگاه مي كند و احتمالا" با خود مي گويد:اين موجود عجول و بي انصاف و حق بجانب چه بود كه من خلق كردم؟!و خورشيد را هم گواه مي گيريدو مي گويد:خورشيد جانم مي بيني كه اينها چگونه به خود جرات مي دهندكه خود را "ميزان" اعتقادات درست قرار داده و هركس با اين ميزان تطابق نداشت،له اش مي كنند؟

تو بگو خورشيد جانم؛ من كه "خداي" اينانم بايد چه كنم وقتي كه هيچ چيزشان با ميزان من تطابق ندارد؟
له اش كنم؟بسوزانمش؟تحقيرش كنم؟عيب هايش را توي رويش بكوبم؟دلش را خرد كنم؟
نه ،نه!نمي خواهم من هم از جنس آنها باشم...اگر راه حل ديگري به ذهنت رسيد خبرم كن.
چطور مستحب مي دانيم آتش زدن به جگر ديگران اما آنجا كه واجب است اندكي دندان به جگرنمي گذاريم كه به كنه ي اعتقادات ديگران پي ببريم،آن گاه به قضاوت بنشينيم؟؟
چرا با ايمان بودن،بهشتي بودن،خوب بودن، اخلاقي بودن،حقيقت و ...را فقط از دريچه ي چشمان خودمان ميبينيم؟؟چرا نمي خواهيم بپذيريم كه هندسه ي چشم ما محدود است و آن سوي اين هندسه هم مسلما" حقايقي هست؟؟
چرا نمي خواهيم بپذيريم كه هيچ كدام از ما اندازه اي نداريم كه بخواهيم براي اعتقادات افكار و اعمال ديگران ٬اندازه تعيين كنيم؟؟
چرا انقدر استناد مي كنيم به تناقض هاي ظاهري كه بين اعتقادات و اعمال افراد مي بينيم؟؟
چرا حساب كتاب هاي خودمان را به خدا نسبت ميدهيم؟؟
چرا اگر دغدغه ي دين داريم...؟
باور كنيم كه اين راهش نيست.....در تاريخ هيچ گاه سابقه نداشته است با شكستن دلي ديني محكم شود...
بار خدايا؛نصيرمان باش تا با بينشي عمبق و روشي دقيق و تو پسندانه،به انسانيت و دين خدمتي كنيم نه آنكه با ندانم كاري خيانتي بكنيم.

"آمين"
راست باز و پاك باز و امير باش.
ياعلي...
آنچه می نویسیم دلیل بر مبرا بودن ما نیست ؛ می نویسیم تا خود نیز اینگونه تعلیم ببینیم و یادمان نرود که این دست نوشته ها پاسخ به سوالات و مجهولات خودمان است